لسان الملك سپهر
282
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
و از پس آن ربيع بن زياد عبسى را برداشته به سوى بنى ذبيان كوچ داد و به خانهء يزيد بن سنان ابى حارثه كه از فرسان بنى ذبيان بود فرود آمد و گفت : ما به نزديك تو آمدهايم تا ما را به نزديك سنان برده در كار صلح اعانت فرمائى . يزيد ايشان را گرامى بداشت و با خود برداشته به نزديك سنان آورده و گفت : اينك بزرگان بنى عبساند و از بهر اصلاح ذات بين حضرت تو شتافتهاند . سنان ايشان را عظمت نهاد گفت : نيك كردهاند اما اين كار بىرضاى حصين بن حذيفه صورت نپذيرد ، و كس فرستاده حصين را حاضر ساخت و ايشان را نيز ترحيب و ترجيب كرد و گفت : اگر ايشان قوم خود را زيانى كردند از قوم نيز بديشان زيان رسيد و كار بر صلح نهادند . و حرملة بن اشعر و از پس او فرزندش هاشم در اين مصالحه سعى جميل مبذول داشتند و رفع ديت و بهاى خون از جانبين فرمودند و بنى عبس كوچ داده ، در ميان آل ذبيان جاى گرفتند . و اين ببود تا يوم قطن پيش آمد . يوم قطن و در آن روز ربيع بن زياد نگريست كه از پيش خيمهء او مردى رسن اسب خويش را گرفته مىكشد و مىخرامد و بدان مىماند كه حصين بن ضمضم باشد با پسرش تيجان گفت : برخيز و بدان اين مرد كيست ؟ مبادا پسر ضمضم باشد كه ما را با او عهدى نيست ، تواند شد كه از او فتنهاى حادث گردد ، نخست با او سخن كن اگر لكنتى در زبان او يافتى بدان پسر ضمضم است و باز شتاب تا اعداد كار او كنيم . تيجان با او نزديك شد و آغاز سخن كرد ، حصين بن ضمضم براى آنكه خود را ازو پوشيده دارد جواب نگفت تا نيك نزديك شد ، پس بر فرس خود برنشست و بر تيجان تاخت و او را در ازاى خون پدر خود ضمضم بكشت و از آن روز كه عنتره پدر او را كشته بود سر خود را غسل نفرمود تا اين زمان كه تيجان را مقتول ساخت . بالجمله از پس قتل تيجان مردم عبس برخروشيدند و ديگر بار كار نزديك به مقاتله رفت ، سنان بن ابى حارثه از بهر آنكه اين فتنه را بنشاند فرزند خود خارجه را نزد ربيع فرستاد و گفت : او را به جاى فرزند خود خواهى بكش خواهى بدار ، و خارجه زمانى دراز نزد ربيع بود و عاقبت دويست ( 200 ) شتر از بهر ربيع آماده كرد